من دچار شده ام به جزر و مدی بی پایان...با روی ماه تو

چهارشنبه 16 مهر1393
ن : جواد

نامه دویست وشصت و دوم

موهایی که حامل شالت شده اند

شامل حالم نمی شوند

چرا ؟

 

آرش ناجی



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


یکشنبه 13 مهر1393
ن : جواد

نامه دویست وشصت و یکم

 سلام

غزل زیر از قاسم صرافان لطفا تا اخر بخوانید خیلی زیباست

..............................................

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت

روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

 

روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت 

دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

 

روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی

آن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفت

 

با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت

خویش را در چشم‌های بی‌قرارم دید و رفت

 

فیل را هم این بلا از پا می‌اندازد خدا !

هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت

 

او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود

با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

 

تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی

جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت

 

زیر باران راه رفتن، گفت می‌چسبد چقدر!

با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

 

استجابت شد چه بارانی گرفت آن‌شب ولی

بی‌ من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

 

روز آخر بی‌دعا بی‌ابر هم باران گرفت

دید اشکم را نمی‌دانم چرا خندید و رفت




سه شنبه 1 مهر1393
ن : جواد

نامه دویست و شصتم

می گویـم نمی شـود یـک شــب بخـوابـی و

صبــح زود

یکـی بیـایـد و بگــویـد

هــر چـه بـود تمــام شـد به خــدا...؟

"سید علی صالحی"

..................................................

 

پیشنهاد موسیقی

دانلود اهنگ جدید پویا بیاتی



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


پنجشنبه 27 شهریور1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه و نهم

شعبده نیست 

اصلن دست من نیست 

چال که می افتد گونه ات 

بوسه 

خودش بروز می کند 

( شهریار  بهروز)

............................................

میتونم به جرات بگم از زیباترین شعر های کوتاهه




شنبه 22 شهریور1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه وهشتم

خواســــتم از "بـــ " بــــــسم الله

تا "نــــون " پایان را بی تــــو طی کنـــم

اما نشـــــد...

به " دال " که رسیـــــدم دلتنگی مجالم نداد

به "فــــ" که رسیـــدم فراموشـــی ممکن نبـــود

اعترافــــ می کنــــم...

بی تــــو

ن  می  شود...!

(سمانه جعفر زاده)

      برگرفته از وبلاگ بیستون



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


سه شنبه 11 شهریور1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه وهفتم

 

نیامدی و

همه ی

           شعر های سپید من

سیاه شد

(جواد دهنوی)

.............................................

تصنیف کردی واران وارنه از شهرام ناظری

بسیار زیباست از دست ندهید

 




پنجشنبه 6 شهریور1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه وششم

سلام شاعر این شعر از دوستان بسیار عزیزم میباشد

لطفا نظرات خود را حتما بیان کنید

.............................................

چند روزیست که عشق تو عیان نیست چرا ؟

شرح هجران تو در اهل بیان نیست چرا ؟


در همه عمر ندیدم رخ ماهت هرگز

غم نادیدن تو بار گران نیست چرا ؟


این همه شهر به شهر در پی یاد تو عزیز

گشته ام پیر و جوان چشم چران نیست چرا ؟


چند وقتیست که در صحبت ما این همه شب

حرف رو هست ولی حرف نهان نیست چرا ؟


شرم و پرهیز و مدارا و صلات و عفت

فکر هر دختر و حاشا پسران نیست چرا ؟


در همه عمر دویدیم زپی مال و منال

غم دل هست ولیکن غم جان نیست چرا ؟


صبحگاهان ز پی ندبه و هرعهد جدید

این اینست لسانم الامان نیست چرا ؟


شهر آلوده شد از لوث کثافات گناه

کار ما، گریه ارباب گران نیست چرا ؟

(افشین بنه گزی)




چهارشنبه 5 شهریور1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه و پنجم

گودی گونه هایت

دیوان اشعار من است

که شاه بیت غزل هایش

                     لبخند توست

(جواددهنوی)



:: برچسب‌ها: جواد


پنجشنبه 30 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه و چهارم

دستم به آرزوهایم نمی رسد

آرزوهایم بسیار دورند...

ولی درخت سبز صبرم می گوید:

امیدی هست... خدایی هست...

این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم

 شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد...

................................................................................

 پ:ن»درخت صبرم عمری داره اشتباه میکنه:  میدونم خدای هست ولی امیدی نیست                                        

 




پنجشنبه 30 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه و سوم

بگذار بگویند دیوانه ام

پای آمدن تو

                در میان باشد،

ضریح که هیچ به این درخت چنار هم

                           دخیل می بندم ...!!

"محمدرضا صالحی"



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


سه شنبه 28 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه و دوم

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد

بروی واژه ی خوشبخت به هم می ریزد

آمدی توی خیابان و همه فهمیدند

شهر را موی کمی لخت به هم می ریزد

عطر آغوش و تنت حاشیه ی امنیت است

مرد را فاصله در تخت به هم می ریزد

پاره کن پیرهنم را که زلیخا ها را

حالت پارگی رخت به هم می ریزد

عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است

بروی سلطنت و تخت به هم می ریزد

آنچه در تجربه ی ماست نشان داده که عشق  

تا خیالت بشود تخت... به هم می ریزد...
(علی صفری)



:: برچسب‌ها: غزل


پنجشنبه 23 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاه و یکم



:: برچسب‌ها: شعر گرافی


دوشنبه 20 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و پنجاهم

 

 

رفتیّ و باز دلهره آمد مرا گرفت

 

احساسِ یک جوان مجرّد مرا گرفت

 

                              دیوارِ چشم، سدّ دلِ موج زن، شکست

 

                               خونِ دلم گذشت از این سد مرا گرفت

 

رفتی و پای من لبۀ ریل مرگ رفت

 

سوت قطار محکم و ممتد مرا گرفت

 

                               رفتی ولی به ری نرسیده، عجیب بود،

 

                               یک بغض چون محرّمِ مشهد مرا گرفت

 

آیینۀ تمام قد آیینۀ دق است

 

دیشب شما نبودی و از قد مرا گرفت

 

                                    خوابیدم و دوباره که بیدار می شدم

 

                                    احساسِ پوچ بی تو مجدد مرا گرفت        

 

من با تو ما که صیغۀ جمع است می شویم

 

ای من بیا که صیغۀ مفرد مرا گرفت

 

غلامعباس سعیدی

 



:: برچسب‌ها: غزل


یکشنبه 12 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و نهم

سرت درد می کند؟..

 

             بگذار روی شانه هایم،

                           دنبال درد سر میگردم......




یکشنبه 5 مرداد1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و هشتم

میان‌ شعرهایم‌ واژه‌ی‌ خورشید کم‌ دارم‌

و شاید علتش‌ این‌ست: این‌جا، دید کم‌ دارم‌

 

برایت‌ قصه‌ای‌ می‌گویم‌ از لیلا، ولی‌ افسوس‌

در این‌ جنگل‌ فقط از نسل‌ مجنون‌، بید کم‌ دارم‌

 

نخی‌ برداشتم‌ تا گردن‌آویزی‌ به‌ هم‌ بافم‌

ولی‌ افسوس‌ خواهم خورد‌ مروارید کم‌ دارم‌

 

«صراط المستقیم‌» گیسوانت‌ را به‌ من‌ بنما

که‌ من‌ در عشق‌ حتی‌، مرجع‌ تقلید کم‌ دارم‌

 

مخواه‌ امسال‌ مثل پیشتر ها شادمان‌ باشم‌

که‌ من‌ امسال‌ در تقویم‌ هجری‌، عید کم‌ دارم

(علیرضا بدیع)‌



:: برچسب‌ها: غزل


سه شنبه 31 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و هفتم

 

        بگذار در آغوشت آرام بگیرم

باشد که با سیب گونه هایت

جاذبه ی  این بهشت ناشناخته را کشف کنم

(جواددهنوی)



:: برچسب‌ها: جواد


سه شنبه 31 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و ششم

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت

 

گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی

تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت

 

گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات

یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت

 

گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با!

در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت

 

یعنی به قدر چای هم ارزش...؟نه بی خیال

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

 

حسین زحمتکش



:: برچسب‌ها: غزل


دوشنبه 23 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و پنجم

من به شیشه معتاد شده ام

شیشه بوی عطر تنت را می دهد

وقتی که هر صبح از مقابل پنجره  میگذری

(محمود دهنوی)



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


جمعه 13 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و چهارم

مثل یک کتاب قدیمی فراموش شده

که از بس نخوانده ایم

گوشه کتاب خانه دلت خاک میخورم

دستی بکش سرم

حرف های ناگفته ی  زیادی دارم

(جواددهنوی)



:: برچسب‌ها: جواد


سه شنبه 10 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و سوم

1

 تو می‌روی و من

رسوب می‌شوم

ته مانده‌ای که

دور باید ریخت ...

 2

خسته‌تر از آنم

که لیوانی چای

آرامم کند

آغوش گرم ترا می‌خواهم

در جنگلی ناشناس

وقتی که آسمان

از لا‌به‌لای شاخه‌ها

سرک می‌کشد ...

(فریبا عرب نیا)

 



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


شنبه 7 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و دوم

پی یک اشتباه ناجورم ! باغ ممنوع سیب میخواهم !

 تا بفهمند نازنین منی ، قد زلفت رقیب میخواهم !

 

مادرم گفت : دل نبند و برو ، هر کجا روی نازنینی هست 

آه مادر ! دلم ز دستم رفت ، ختم امن یجیب میخواهم !

 

پدرم گفت : بچه جان بس کن ! حرف های عجیب میشنوم !

آه آری پدر ، عجیب ، عجیب ، خاطرش را عجیب میخواهم !!

 

باز فر میخورند دور سرم ، این قوافی : حبیب ، عجیب ، غریب ....

آه مادر ، پدر ، مریض شدم ، به گمانم طبیب میخواهم !

 

بعد از این عاشقانه خواهم گفت ، بعد از این قهوه خانه خواهم رفت !

باغ ممنوع سیب پیشکشم !دود نعنا دو سیب میخواهم !!

(حسین جنتی)



:: برچسب‌ها: غزل


دوشنبه 2 تیر1393
ن : جواد

نامه دویست وچهل و یکم

 

در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را

پنهان نکن احساس نمایان شده ات را

یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار

یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را

جز شانه ی پر مهر تو کو شاخه ی امنی؟

گنجشک کم و بیش هراسان شده ات را

گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن

این عاشق پابند خیابان شده ات را

از هر چه به جز چشم تو کافر شده این مرد

آغوش گشا تازه مسلمان شده ات را

(سجاد رشیدی پور)



:: برچسب‌ها: غزل


چهارشنبه 28 خرداد1393
ن : جواد

نامه دویست وچهلم

به دوست داشتَنت مشغولم ...

 

همانند سربازی که سالهاست ؛ در مقرّی متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ،

 

نگهبانی می دهد...!

 




یکشنبه 25 خرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و سی و نهم

هزار نفر 

به تو خیره می شوند

و آه می کشند

که سهم که می شوی؟

هزار نفر در حسرت تو

تو در حسرت یکی

همه تنهاییم



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


یکشنبه 18 خرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و سی و هشتم

نذر کرده ام

که اگر تو بیایی

من بروم

چه نذر سنگینی ..!

 

مهدی بختیاری



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه


شنبه 17 خرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و سی وهفتم

خوش خُلقی و خشم همزمان یعنی چه؟

                                       بیـزاری و عشق تـــــوأمــــــان یعنی چه؟

بــــا رفتن من اگـــــــر مـــوافق هســـتی!

                                          پس این بنشین ، نرو ، بمان یعنی چه؟

           (خلیل جوادی)



:: برچسب‌ها: دوبیتی


پنجشنبه 15 خرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و سی وششم

لواشکانه به دندان نشسته ای جانم

بگو که دل بکنم از تو یا که دندانم


تمام مزه دنیا به ترشرویی توست

فدای تنگی خلقت لبان خندانم


چه خوب،آمدی امشب ،که مانده بودم باز

چگونه این دل درمانده را بپیچانم


زغال چشم سیاه و دوسیب گونه تو

بساط عیش مهیاست پای قلیانم


خمیر بوسه ورآمد سخن بگو با من

که تا تنور لبت گرم شد بچسبانم!


به دکمه دکمه پیراهنت قسم هر شب

به یاد صبح تنت تا سپیده بارانم


اگر چه چشم پر از خواب و جاده هموار است

به شوق سیب لبت تا بهشت می رانم !

(مجید آژ)



:: برچسب‌ها: غزل


جمعه 9 خرداد1393
ن : جواد

نامه دویست و سی و پنجم

آغوش تو را

با هیچ بهشتی عوض نمیکنم

من رانده شده ی سیب سرخ گونه های تو ام

(جواد دهنوی)



:: برچسب‌ها: جواد


یکشنبه 28 اردیبهشت1393
ن : جواد

نامه دویست و سی و چهارم

حکایتی ست که من باشم و غم و تو نباشی

من و خیال تو باشیم باهم و تو نباشی


دلم گرفت که دور از تو در تداوم غربت

نوازشم کند از هر طرف غم و تو نباشی


قسم به رنج غریبی، گلایه از تو ندارم

که قامتم شود از غصه ها خم و تو نباشی


چگونه می شود اما به زیر زخم زبان ها

نیاز داشته باشم به مرهم و تو نباشی؟


روا مدار که با من درین غروب نفس گیر

غریبه ها همه باشند محرم و تو نباشی


درین نداری و دوری ، همیشه دلهره دارم

که دست پر به سراغت بیایم و تو نباشی

 

(مهدی شهابی)

............................................

تقدیم به مخاطبین وبلاگ

 



:: برچسب‌ها: غزل


یکشنبه 28 اردیبهشت1393
ن : جواد

نامه دویست و سی و سوم

 

می دانم !

آخر یک روز

خسته می شود از نیامدنش

شوخی که نیست!

مگر آدم

چقدر می تواند نیاید

 (ارش نژادی)



:: برچسب‌ها: شعر کوتاه